جورج ناتانيل كرزن ( مترجم : غلام على وحيد مازندرانى )

191

ايران وقضيهء ايران ( فارسي )

قرار بود فقط سه ماه در آنجا باشند ، ولى پنج ماه شده بود و در تمام اين مدت هم مواجبى دريافت ننمودند . من دلم به حال آن بيچارگان سوخت ، تفاوت بين آنها و سربازان واقعى خيلى زياد بود . پاسخ خان - بعد از يكساعت و نيم انتظار كه بسيار ناگوار گذشت شكر اللّه برگشت و خبر داد كه خان مىفرمايند براى وصول اجازه من به مشهد تلگراف كنم و اگر موافقت كردند مىتوانم از كلات عبور كنم و اين همان منظورى بود كه داشتم پس به نوشتن تلگراف به سرهنگ استيوارت مشغول شدم كه از طرف من جناب والى را ملاقات و اجازه دريافت و تلگراف كند . اشكال كار اين بود كه براى نوشتن متن تلگراف به فارسى كسى پيدا نمىكردم چون در ايران افراد طبقهء پايين سواد نوشتن ندارند و اگر بخواهند نامه‌اى بنويسند ميرزا براى آنها مىنويسد و يگانه منشى كلات هم مىگفتند بواسطهء خمار افيون در خواب است ، ولى من تأكيد كردم كه بيدارش كنند و سرانجام جلو آمد و درست نيم ساعت طول كشيد تلگرافى را كه من در ظرف نيم دقيقه انشاء كرده بودم بنويسد . سپس به اين خيال افتادم كه به چادر مراجعت كنم ، اما گرگورى كه از اخلاق ملى بيشتر اطلاع داشت اظهار داشت كه هنوز خطر رفع نشده است و بهتر است صبر كنيم پس به طرف ديگر دروازه بازگشته در آفتاب منتظر ايستادم . تاكتيك ايرانى - شكر اللّه بعد از يك ساعت برگشت كه تلگراف را پس داده‌اند چون خط بين كلات و مشهد داير نيست و نماينده سوارى هم از جانب خان آمد و با چرب‌زبانى به اداى توضيحات پرداخت كه سبب شد به كنه اخلاق ايرانى آشنا شوم . ابتدا گفت كه سيم قطع شده است گفتم در آن صورت لابد خان پيشنهاد نمىكرد كه به مشهد تلگراف كنم او حرف خود را برگرداند و جواب داد هرچند كه سيم قطع نيست ولى روى زمين افتاده است و خان تقاضا دارد كه به تهران تلگراف شود نه مشهد . چون خط مستقيمى بين كلات و تهران نيست باز دروغ او فاش شد و بايستى اعتراف كنم كه من از عهدهء چنين دروغ‌سازى نمىتوانستم برآيم .